خرید بک لینک
یک دو روز هوا ابری ، بارونی بود . 2 - 3 روزه سرما خوردم . زیاد شدید نیست فقط گلوم اذیت میکنه ، سوزن سوزن میشه گاهی شدید .. اون روز دوستم اومَد رفتیم ارم . کنار برکه ، حرف و تعریف ، یکم سَرد بود . یِ دیدار کاملن معمولی . من ساکت و اون حرف میزد . سبیلش :) بعدم کار داشت قبلِ ظهر برگشتیم . چیزِ خاصی نبو

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

امروز شیراز خیلی سَرد شُده . عکسی دیدم از میدان پارسه کِ یخ زده بود . مگه داریم بدتر از عصرِ جُمعه یِ سرد و ساکت .. کِ نشستی رو تخت و لپ تاپ رو پآت . sms ای کِ همچنآن زده pending .. خواهری کِ رو مخ ِ و .. تنهایی .. دو روز پیش بارونی بود هَوا . صُبحش تا ظهر موندم تو تَخت . بعدش یِ نسکافه یِ غلیظ و نا

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

این چند وقت اصَلا حسِ نوشتن نبود . مُدام میخواستم بنویسم . نمیشُد . آخه از طَرفی عادت دارم رو زمین یا تخت وبلاگ بنویسم و همَش پشتِ میز بودم . گویآ حروفِ کیبورد هَم قاطی میکنم :| حرف واسِه گفتَن خیلی زیآدهـ .. قراره از فردا سامانه بارشیِ خطرناکی شیراز رو بگیرهـ و اخطار سیل داده شُده و مدارس و دانشگاه

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

امروز صُبح حدودایِ 7 بیدار شُدم . همش اون تو فکرم بود ، نتونستم بخواب ـَم . موندم تو تخت و فکر و فکر :) خواهرم زنگ زد خونه ، مجبور شُدم بلند شم . همکارش می اومَد یه چیزی ببره . سریع خودمُ درست کردم . بعدش دیدم فرصت خوبیه از خونه زدم بیرون . هوا ابری شُد .. رفتم معالی آباد .. اون دکه ، شآرژ ایرانسل

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

این روزها خیلی بَد و سَخت میگذرن ، روزایِ دلتنگی، انتظار، گریه، عصبی، خسته، .. حسِ هیچی رو ندارم ؛ اون روز حتی حسِ غذا خوردن هَم نداشتم و هِی چایی خوردم و هِی چایی خوردم و هِی چایی خوردَم ! هیچی به جُز اون حالمُ خوب نمیکنه و اون اینُ نمیفهمه ! هرچی از دلتنگی بگم ، هر چی ازش بخوام کِ بیآ ، چشمم مدام

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

صُبح بآ سَردرد و حس هآیِ بَد بیدار شُدم ، آخه شبش نتونسته بودم بخواب ـَم ، آخه شبش طاقتم طاق شُده بود . بهش پیام دادم کِ اگه التماس کنم آنلاین میشی ؟ یا بازم بی فایدس ؟ . بی فایده بود ، دستم به هیچی بند نبود ، به هیچ جآ .. گفت گوشی میخرم دیگه و اگه هم بخرم کِ همش نمیتونم بیام و مَن با خودم میگفتم ت

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

صُبح زود بیدار شُدم اما خواب ـَم می اومَد . دلم میخواست برم بیرون اما خیلی سَخت بود :| با خودم کلنجار میرفتم ، میگفت پاشو برو بیرون . بعد میگفتم کجآ ؟ با کی ؟ وِل کن . دوباره میگفت هرجآ ، تنهایی ، از این وضع کِ بهترهـ .. :) بلند شُدم . دیگه زمان پالتـو تمام شُد ، سوییشرت ، کیفِ کولی ، تیپِ یونی ، ای

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

اِمروز خیلی بَد بود ، خیلی .. یه چیزی میگم یه چیزی میخونین (: از همون اول .. سرِ صُبح خواب دیدم آنلایـن شُده ، پایِ لپ تاپ بودم ، واقعی واقعی بود . خودتی واقعَن ؟ باور کرده بودم !! حالم خوب شُده بود . کِ یهو از خواب پریدم . هنوز باورم شُده بود کِ گفتم ولی مَن کِ پایِ لپ تاپ نیستم . کُپ کردم ، گوشی ر

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

هوا داره گرم میشه کم کم ، واقعا چیزی نمونده تا امسال به فاک بپیونده و تموم بشه . داره بهار میرسه و تو هنوز نیومدی ، روز بعد از بحث ، ناهار گرفتم ، نشستم برای بار دوم فروشنده رو دیدم . قبلن سینمآ دیده بودم ، و بعد فکر میکردم کِ ای کاش دلتنگم بشی (: شب زَد به سَرم ، واسش 00:00 فرستادم . بعدش یِ اِس دی

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

چهارشنبه سوریِ . و مَن مثِ تمام چهارشنبه سوری هایِ عمرم تو خونه گذشت . کاش صدایِ موزیکآتون نمی اومَد . کاش صِدای خَنده و جیغتون نمی اومَد .. شاید یکی اجازه نداشته باشه ، شآید یکی تنها باشهـ .. شآید یکی غصه ـَش بگیره ، بغض کنِه :) اِمروز خیلی دِپ و ناراحت بودم . گرسنم نمیشُد ، میل نداشتم . صُبح چند س

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:11

صفحه بندی